

بيشتر از آنچه تصور كني خيانت ديدهام و بيشتر از انچه باور كني قلبم را شكستهاند.اما تو نه خيانت كردهاي نه قلبم را شكستهاي تو جگرم را آتش زدهاي.زبانم ميگويد به اميد روزي كه روزگارت سياهتر از پر كلاغ ؛تيره تر از غروب؛و غمگين تر از دم جدايي.اما دل ميگويد به اميد روزي كه آشيانت بالاتر از آشيان عقاب؛چشم انداز نگاهت زيباتر از بهشت؛بر لبانت لبخند؛دوروبرت

زندگي يک آرزوي دور نيست؛
زندگي يک جست و جوي کور نيست
زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست
گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند
جنگل خاموش ميداند تو را؛
با صدايي سبز ميخواند تو را
زير باران آتشي در جان توست؛
قمري تنها پي دستان توست
پيله پروانه از دنيا جداست؛
زندگي يک مقصد بي انتهاست
هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست
عشق در یک نگاه

دلتنگی
باز دلم هوا تو کرده
به یاد روزهایی که دیگه بر نمی گرده
به یاد نفس هــای آخر تو
که شب و روز منو غمناک کرده
به یاد خنده های شیرین تو
که منو محو تو کرده
به یاد عـشق تــو به من
که پیوند منو تو رو با هم جور دیگه کرده
به یاد روزهای خوش با تو بودن
که حالا منو از زندگی سـیر کرده
بــه یاد بـی مهری هایی که
دل من در حق تو کرده
بــه یاد کارها و حـرفهایـی که
می خواسته و نکـرده








قانون عشق
يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ...
و عشق از طرف اون شروع ميشه ...
تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ..
.
اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و
شنديده ...
تا دختر مياد پسر رو باور كنه، پسر دلسرد و خسته
ميشه ...
ميره با يكي ديگه ...
بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره
طرفش ...
اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ..
اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود

نمیشه یه شب به یاد خنده هات خسته و افسرده نشم
می شه هرشب برای شنیدن صدات یه وجب ازت دوربشم
می شه هرشب که تو هرشب کنارمی لحظه ها رو دنبال کنم
می شه یاد هر شب و هرشب تا صحر خدا رو صدا کنم
نمی شه با هم کنار هم یه شب و تا صحر بدون اخم گذر کنم
می خوام از سکوت بی وقفه تو تو غبار لحظه هام بشینم و حرف بزنم
می خوام از روی جنازه های دل سوخته آدمای شهر کوچ کنم
می خوام از کنار تو عشقم و یه یه جوری با نگات طاق بزنم
می خوام از روی گونه های خیسم برات از اشکام دریا بسازم
می خوام از بلند ترین قله دنیا داد بزنم عزیز ترین دوستت دارم

راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي
هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم
راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي
عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم
**********
دل ساده بکش درد که حقت اين است
از زمانه بشو دلسرد که حقت اين است
هر چه گفتم مشو عاشق نشنيدي
حالا همچو پائيز بشو زرد که حقت اين است
************
ديدي آخر دم مردانه به جز لاف نبود
بکش از مردم نامرد که حقت اين است
آنچه بر عاشق دلخسته روا دانستي
فلک آخر سرت آورد که حقت اين است
***************
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري
دل به هرکس دادم او زد به قلبم خنجري
من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم
شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام
***************
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خوردهای سرد را...
دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني
دوستت دارم چون زيباترين لخظات زندگي مني

تقدیم به همه دوستام دوستتان دارم
اینم تقدیم به علی جون که خیلی می خوامش




به دنبال کلامی بودم
تا حال و روز این روزهایم را بگویم
جز
اشک
واژه ای به فریادم نرسید

زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود
زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود
زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود
زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود
زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود
زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود
وزیباترین اعترافم
عشق تو بود
دوستت دارم می فهمی
شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر
درد گل یاس نداشت باید این گونه نوشت هر گلی باشد چه شقایق چه گل یاس
چه پیچک زندگی اجبار است

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني
دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايي مني
دوستت دارم چون زيباترين لخظات زندگي مني

تقدیم به همه دوستام دوستتان دارم
اینم تقدیم به علی جون که خیلی می خوامش




به دنبال کلامی بودم
تا حال و روز این روزهایم را بگویم
جز
اشک
واژه ای به فریادم نرسید

زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود
زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود
زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود
زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود
زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود
زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود
وزیباترین اعترافم
عشق تو بود
دوستت دارم می فهمی
شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر
درد گل یاس نداشت باید این گونه نوشت هر گلی باشد چه شقایق چه گل یاس
چه پیچک زندگی اجبار است


به یاد دارم
اولین بار که فهمیدم قلبی داری به وسعت آسمان و
در آن آسمان بی کران ابرسیاهی نیست.
اولین مرهمی که روی زخمانم گذاشتی،
زخمانی که دیگران با بی رحمی بجای گذاشته بودند.
اولین رویای شیرین با تو بودن برای همیشه را.
اولین باری که تکیه گاه تن خسته ی من شدی.
اولین باری که فهمیدم قلبم را برای همیشه به تو هدیه دادم.
اولین حس خوب داشتن همدم و همرازی را.
اولین صدای پر قدرت درونم که به من گفت
تو را می خواهد برای همیشه.
اولین بار که امیدم به زنده بودن ...ایمانم به ادامه زندگی شدی.
همه را خوب به یاد دارم و همه ی آن نهال های قدیمی رشد کرده و
تبدیل به درختانی تنومند شده
كه هنوز به تو نیاز دارند چون تو ریشه ی آن هایی

می دانم
اگر نیایی و آرامش مرا ببری...
دست های غم مرا خواهد برد
ای زیبا ترین وجود تنها تو را می خواهم
و با تو به آرامش رسیدن را

اگر بگریم گویند که عاشق است.
اگر بخندم گویند که دیوانه است.
پس میگریم و میخندم !
که بگویند یک عاشق دیوانه است!
تقدیم به آنکه عاشق دیوانه ام کرد






![]()
گل من گريه مكن
گل من گريه مكن
كه در آينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ي اشك تو داند كه غم من درياست
گل من گريه مكن
سخن از اشك مخواه
كه سكوتت گوياست
از نگه كردنت احوال تو را مي دانم
دل غربت زده ات
بي نوايي تنهاست
من و تو مي دانيم
چه غمي در دل ماست
گل من گريه مكن
اشك تو صاعقه است
تو به هر شعله ي چشمان ترم مي سوزي
بيش از اين گريه مكن
كه بدين غمزدگي بيشترم مي سوزي
من چو مرغ قفسم
تو در اين كنج قفس بال و پرم مي سوزي
گل من گريه مكن
كه در آيينه ي اشك تو غم من پيداست
قطره ی اشك تو داند كه غم من درياست
دل به اميد ببند
نا اميدي كفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگريز
در دندان تو در غنچه ي لب زيباست
گل من گريه مكن
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره
بی بهونه می باره
می نويسم « د ی د ا ر »
تو اگر با من و دلتنگ منی
يک به يک فاصله ها را بردار ...

اگر نمی توانم هميشه از آن تو باشم............بگذار
گاهی از آن تو باشم........ اگر نمی توانم گاهی از آن
توباشم.........بگذار هر وقت خواستی از آن توباشم. اگر
نمی توانم همسفر راه تو باشم....... بگذارخاک راه تو
باشم...... اگرحق ندارم که خاک راه تو
باشم........بگذارنظاره گر راه تو باشم..... اگرنمی
توانم نظاره گر راه تو باشم........بگذارابتدای راه
توباشم..... اگر نمی توانم ابتدای
راه تو باشم.........بگذار انتهای راه تو باشم...... اگرنمی توانم دوست تو باشم............بگذارعاشق تو
باشم............ اگرحق ندارم که عاشق تو
باشم...........بگذارسرسپرده راهت باشم........ بالاخره
بگذار چيزی در زندگی تو باشم
تا به حال به احساس ابر و بارون توجه كردي
يا تا به حال به ابر نگاه كردي و از خودت پرسيدي
كه آيا از خوشحالي گريه مي كنه يا از غم خودش؟
وعشق از دوستي پرسيد:
تفاوت من و تو در چيست؟
دوستي گفت : من ديگران را به سلامي
با هم آشنا مي كنم تو به نگاهي.
من به دروغي ديگران را از هم جدا
مي كنم تو با مرگ.
اعتراف
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم !
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم !
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم !
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم !
کودکان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم !
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم !
من می ترسم پس هستم
زندگی مثل شطرنجه اگه بازی نکنی
می گن بلد نیست"اگه بد بازی کنی
می بازی"اگه خوب بازی کنی همه
دوست دارن شکستت بدن!!!!
عشق چیست
شاگردي از استادش پرسيد عشق چيست؟
استاد گفت به گندم زار برو و پرخوشه ترين گندم را بياور.
اما در هنگام عبور از گندم زار يادت باشد كه نمي تواني به عقب برگردي
تا خوشه اي بچيني. شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني بازگشت.
استاد پرسيد چه آورده اي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ .
هرچه جلو تر مي رفتم خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم
و به اميد پيدا كردن پر پشت ترين تا انتهاي گندم زار رفتم.
استاد گفت عشق يعني همين.
شاگرد پرسيد پس ازدواج چيست؟
استاد به شاگرد گفت به جنگل برو و بلند ترين درخت را بياور ولي به ياد داشته
باش كه باز هم نمي تواني به عقب بازگردي.
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با يك درخت برگشت.
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد؟
و او در جواب گفت كه به جنگل رفتم و اولين درخت بزرگي را كه ديدم، انتخاب كردم،
ترسيدم كه اگر باز هم جلو تر بروم دست خالي برگردم.
استاد گفت: ازدواج هم يعني همين.
شاگردي از استادش پرسيد عشق چيست؟
استاد گفت به گندم زار برو و پرخوشه ترين گندم را بياور.
اما در هنگام عبور از گندم زار يادت باشد كه نمي تواني به عقب برگردي
تا خوشه اي بچيني. شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني بازگشت.
استاد پرسيد چه آورده اي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ .
هرچه جلو تر مي رفتم خوشه هاي پر پشت تر مي ديدم
و به اميد پيدا كردن پر پشت ترين تا انتهاي گندم زار رفتم.
استاد گفت عشق يعني همين.
شاگرد پرسيد پس ازدواج چيست؟
استاد به شاگرد گفت به جنگل برو و بلند ترين درخت را بياور ولي به ياد داشته
باش كه باز هم نمي تواني به عقب بازگردي.
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با يك درخت برگشت.
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد؟
و او در جواب گفت كه به جنگل رفتم و اولين درخت بزرگي را كه ديدم، انتخاب كردم،
ترسيدم كه اگر باز هم جلو تر بروم دست خالي برگردم.
استاد گفت: ازدواج هم يعني همين.

قطره قطره ات طلاست!
يک کم از طلاي خود حراج ميکني؟
عاشقم!با من ازدواج ميکني؟!
اشک گفت:ازدواج اشک و دستمال کاغذي؟
تو چقدر ساده اي؛خوش خيال کاغذي!
توي ازدواج ما تو مچاله ميشوي!
چرک ميشوي و تکه اي زباله ميشوي!
پس برو و بي خيال باش،عاشقي کجاست؟
تو فقط دستمال باش!
دستمال کاغذي دلش شکست،گوشه اي کنار جعبه اش نشست!
گريه کرد و گريه کرد و گريه کرد
در تن سپيد و نازکش دويد خون درد!
آخرش دستمال کاغذي مچاله شد
مثل تکه اي زباله شد!
او ولي شبيه ديگران نشد
چرک و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال؛
پاک بود و عاشق و زلال!
او با تمام دستمال هاي کاغذي فرق داشت!
چونکه در دلش خودش ، دانه هاي اشک کاشت
مرد ثروتمندی همیشه مضطرب و نگران بود .
گرچه او از مال دنیا همه چیز داشت ، اما قلبش شاد نبود .
این مرد خدمتکاری داشت که میدانست چگونه به خدا توکل کند .
یک روز هنگامی که مرد خدمتکار متوجه شد اربابش تا سر حد مرگ مضطرب و
نگران است ، به او گفت :
ارباب ! آیا این حقیقت ندارد که خداوند جهان را پیش از آن که شما در آن زاییده
شوید میگرداند ؟
ارباب گفت بله ...
آیا این هم حقیقت ندارد که خداوند این جهان را پس از آنکه شما آنرا ترک کنید ، باز
هم خواهد گرداند ؟
گفت : بلــــــــه ...
مستخدم گفت : پس بهتر نیست بگذاریم زمانی هم که شما
در این جهان بسر میبرید ، خدا آنرا بگرداند ؟
جی پی واسوانی
تلخ است می دانم
هرچه بود یا نبود
دیگر تمام شد
می خواهم زنده گی را زندگی کنم
می خواهم دلشوره را منجمد کنم
میخواهم برای دستهای گیج من
مفهوم سایه ها
همچنان خنک باشد
خراش تنهایی در چهرام مرامیازارد
ای وصل های تشنه مرا امان دهید
ای ضمیر های التیام یافته
ای ترس های ایمن شده
چگونه رسته اید ..
از دام های دل تنگی ؟
در التهاب تنهایی
چگونه زنده مانده اید؟
حرفهای پوج مرا به هیچ انگارید
بسان کودکی یک روز میمانم
به دنیای دیگری پا نهاده ام
که هیچ از آن نمیدانم!!!!!!

عشق عشق می آفریند
عشق زندگی می بخشد
زندگی رنج به همراه دارد
رنج دلشوره می آفریند
دلشوره جرات می بخشد
جرات اعتماد به همراه دارد
اعتماد امید می آفریند
امید زندگی می آفریند
عشق عشق می آفریند
مارگوت بیکل
يادتون نره راستي دادش مهدي ازت خبري نيست برام خبري از خودت بزار قربونت برو
بچ باي![]()
![]()
![]()
. راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است
برای تقویت گیرایی صدا ، باید آنرا از قلب برآورید ،
سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت پیشانی برود
تار های صوتی را آرام و رها نگه دار
.
اگر آن احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی
باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد .
راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی ،
زیرا چشم ها پنجره های روح هستند .
اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی ،
مثل آن است که
پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی
و به خانه گرما و جذابیت ببخشی.
. راز عشق دراین است که
از یکدیگر انتظارات بیجا نداشته باشید ،
زیرا نقص همواره جزء لا ینفک انسان است
ذهنت را بر ارزشهایی متمرکز کن
که شما را به یکدیگر نزدیک تر میکند
نه بر مسائلی که بین شما فاصله می اندازد .

لحظه لحظه می رود ، عمر بی مثال من
من چه غافلم از او ، او چه بی خیال من
من چه خسته مانده ام در مسیر این سفر
او چه دور می شود از طریق حال من
فرصتی نمانده تا، آخرین نگاه ، آه
این شتاب تند عمر ، کی دهد مجال من
یک سکوت ناگهان، یک غروب ناتمام
می شود تمام این ، عمر بی نوال من
ای دل ار به راه عشق، پایدارتر شوی
جاودانه می شود، گوهر کمال من
بعد از این من و گل روی مهربان دوست
عمر من فدای تو ، عشق بی زوال من

کاش هیچ کس تنها نبود
کاش دیدنت رویا نبود
گفته بودی میمانم
اما رفتی........
و
گفتی اینجا جا نبود
من دعا کردم برای بازگشت دستهای تو
ولی گویا بالی نبود
یک نفر آمد صدایم کردو رفت
با صدایش آشنایم کرد و رفت
پشت پر چین شقایق که رسید
ناگهان تنها رهایم کرد و رفت


اين عكس هم تقديم به مامان بابا هاي گل

یکی دیگر از هنرمندان در سن ۶۰ سالگي ایرانی چشم از جهان
گشود و با همه ی ما
خداحافظی کرد با اینکه او جسمش دیگر نیست اما صدایش باعث می شود که ما کاملا او را
در میان خود احساس کنیم به همه ی شما عزیزان تسلیت میگم امیدوارم کمتر از این گونه
اتفاقات بیفتد.

خداحافظ مهستی.....![]()
![]()
![]()

بهتر است اينجا يادي از هايده عزيز هم بكنيم كه چند سال پيش او هم مارا تنها گذاشت
انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست
که چه سخت است انتظار ..
تقدیم به همه ی شما عزیزان دوستتان دارم .
|
سوختن با درد نسبت داشتن عشق در یک جمله یعنی انتظار انتظار روز رجـــعت داشتن عشق يعنی مستی و ديوانگی عشق يعنی شب نخفتن تا سحر عشق يعنی سجده ها با چشمان تر عشق يعنی اشک حسرت ريختن عشق يعنی در جهان رسوا شدن عشق يعنی مست و بی پروا شدن عشق يعنی سوختن يا ساختــن عشق يعنی زندگی را باختن عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار عشق يعنی هرچه بينی عکس يار عشق يعنی ديـده بر در دوختـن عشق يعنی در فراقش سوختن عشق يعنی لحظه های التهاب عشق يعنی لحظه های ناب ناب عشق يعنی با پرستو پر زدن عشق يعنی آب بر آذر زدن عشق يعنی سوز نی آه شبان عشق يعنی با گلي گفتن سخن عشق يعنی شعله بر خرمن زدن عشق يعنی رسم و دل برهم زدن عشق يعنی يک تيمم يک نماز عشق يعنی چون محمد پا به راه عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه عشق يعنی بيستون کندن به دست عشق يعنی زاهد اما بت پرست عشق يعنی همچومن شيدا شدن عشق يعنی قلــه و دريا شدن عشق يعنی يک شقايق غرق خون عشق يعنی درد ومحنت دردرون عشق يعنی يک تبلور يک سرود عشق يعنی جام لبريز از شراب عشق يعنی تشنگی يعنی سراب عشق يعنی حسرت شبهای گرم عشق يعنی غرقه گشتن در سراب عشق يعنی حلقه های بی حساب عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت عشق يعنی آخــرخط بهـشــت عشق يعنی گم شدن در لحظه ها عشق يعنی آبـی بی انتـــها عشق يعنی زرد تنها و غريب عشق يعنی سرخی ظاهر فريب عشق يعنی تکيه بر بازوی باد عشق يعنی حسرتت پاينده باد عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو |
خدایا ! به دلهای پروانه وش شمعی شایسته عنایت کن که در پای هر کرم
شبتابی فرو نیایند و پیش چشم هر کورسویی جان نسپارند.

در زندگي هر گز از ياد ت نمي برم
تو هستي كه موهبت زندگي جاودانه را به من مي بخشي!
خدايا !اگر با من باشي
چه كسي مي تواند عليه من باشد؟
اگر من با تو باشم
چگونه ممكن است كه دشوار ها نصيبم شوند و از ميان برداشته نشوند؟
خدايا چنان نزديكي كه نمي توانم ببينمت
صداي تو هر لحظه با من سخن مي گويد
اما من آن را نمي شنوم
مرا به اعماق درونم ببر
تا شكوه بي پرده جمال تو را بشنوم
مرا بياموز که پيوسته تو را بجويم
و همواره به عنوان يگانه پناه گاهم به تو رو كنم....
این پایینو هم نگا کنید !!!
گاهی ماهم همین جور به جون هم می افتیم !!

دلم برای کسی تنگ است 
که چشمهای قشنگش را 
به عمق آبی دریا می دوخت 
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند 
دلم برای کسی تنگ است 
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد 
و پري دلم را با وجود خود خالي 
دلم برای کسی تنگ است 
کسی که بی من ماند 
کسی که با من نیست 

دلم برای کسی تنگ است
که بیاید 
و به هر رفتنی پایان دهد 
دلم برای کسی تنگ است 
که آمد 
رفت 
...... و پایان داد 
کسی .... 
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...
دلم برای کسی تنگ است 
که چشمهای قشنگش را 
به عمق آبی دریا می دوخت 
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند 
دلم برای کسی تنگ است 
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد 
و پري دلم را با وجود خود خالي 
دلم برای کسی تنگ است 
کسی که بی من ماند 
کسی که با من نیست 

دلم برای کسی تنگ است
که بیاید 
و به هر رفتنی پایان دهد 
دلم برای کسی تنگ است 
که آمد 
رفت 
...... و پایان داد 
کسی .... 
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...


بی تو طوفانزده دشت جنونم،صید افتاده به خونم
تو چنان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی...........
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
در خانه چو بستم ،دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد ، گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو ،کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه شعر و سرودی، تو همه بود و نبودی
چه گریزی زبر من،که زکویت نگریزم
گر بمیرم زغم دل ، با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی ؟ نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم
تو چنان می گذری غافل از اندوه درونم
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
...........نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
در خانه چو بستم ،دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد ، گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو ،کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه شعر و سرودی، تو همه بود و نبودی
چه گریزی زبر من،که زکویت نگریزم
گر بمیرم زغم دل ، با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی ؟ نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم
عشق پاک
عشق يعني،زندگي در يك بهشت
عشق يعني،انتهاي سر نوشت
عشق يعني،قطره اشك صدف
مستي و رقص سماواتي دف
عشق يعني،گريه هاي چشم خمار
بوسه هاي مهر بر لب يار
عشق يعني،شور آتش در نفس
ضجه هاي زندگي كنج قفس
عشق يعني،موج بر درياي مهر
نور لبخند ستاره در سپهر
عشق يعني،شمع دل افروختن
همچو پروانه در آتش سوختن
عشق يعني،معرفت يعني شعور
عشق يعني،اشك خونين در ميان چشم كور
عشق يعني،علت آوارگي
بي ريا بودن،صفا و سادگي
عشق يعني،اسب وحشي بي سوار
عشق يعني،همچو مجنون در گريز از روزگار
عشق يعني،سينه اي آغوش راز
عشق يعني آنچه بر هر كس نياز
من جزيره ام جزيره ، گوشه اي از خاك تيره
يه زمين بي نشونه ، كه تو دست آب اسيره
رو تنم سبزينه اي نيست ، كه تو قلبم پا بگيره
نه نصيب از يه ستاره ، كه تو شبهام پا بگيره
باد و بارون همنشينم ، زخم تنهايي به سينم
وقت هر غروب دلگير ، غم پناه آخرينم
من جدا از همه دنيام ، زخم بي كسي به دستام
توي ساحل اميدم ، چشم به راه عشق نشستم
چشم به راه يه مسافر ، كه رو خاكم پا بگيره
من رو با قلب شكسته ، نره تنها جا بزاره

قلبم پر جمعیت ترین شهر دنیاست
تا حا لا به کفشات نگاه کردی؟
دو تا عاشق، دو تا همراه که بدون هم معنا ندارن ومیمیرن،
با هم خاکی میشن، بدون هم زیر بارون نمیرن،
هر کدوم تو مسیر زندگی جلو می افته ،
صبر می کنه تا اون یکی هم برسه ،
ای کاش می شد ما آدما زندگی کردن رو از کفشامون
یاد بگیریم ....

می نويسم آری من می نويسم
از عشق برايت حرف می زنم
تا تو باور کنی چقدر دوستت دارم
عشق را معنا می کنم
تا تو بفهمی معنای عشق من تويی
من زندگی ميکنم تا تو بدانی برای تو زنده ام ای تمام زندگيم

آرزوی سربلندی موفقیت میکنم برای هر دوی شما خیلی می خوامت مطهره جان


بوسه يعنی وصل شيرين دو لب
بوسه يعنی خلسه در اعماق شب
بوسه يعنی مستی از مشروب عشق
بوسه يعنی آتش و گرمای تب
بوسه يعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از ديوانگی
بوسه يعنی حس طعم خوب عشق
طعم شيرينی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه يعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای يک بوسه است
بهترين هديه پس از يک انتظار
بشنويد از من فقط يک بوسه است
بوسه را تکرار می بايد نمود
بوسه يعنی عشق و آواز و سرود
بوسه يعنی وصل جانها از دولب
بوسه يعنی پر زدن , يعنی صعود
تقدیم به بهنام گلم که امیدوارم همیشه لبخند روی لبهای خوشگلش
باشه![]()
![]()
![]()



گفتا: تو فرهادي مگر؟...
گفتم: خرابت مي شوم...
گفتا: تو آبادي مگر؟...
گفتم: ندادي دل به من...
گفتا:تو جان دادي مگر؟...
گفتم: ز كويت مي روم...
گفتا: تو آزادي مگر؟...
گفتم: فراموشم نكن...
گفتا: تو در يادي مگر؟
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني





زندگی مال تو مرگ مال من
راحتی مال تو رنج مال من
شادی مال تو غم مال من 
همه چیز مال تو
ولی تو مال من






















تنهایی
بی گمان آن شب که دنیا آمدم آسمان هم
مثل من افسرده بود .
ماه در اوج یأس وتیرگی، گل نبود وبرگ
نیز پژمرده بود.
چشم های پر زاشکم را ببین وارث دلتنگی و
افسردگی است.
خوب می دانم که رو
ز مرگ من
، باز هم ابر
آسمان خواهد گریست.![]()
آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم
اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما دیگر به چشمان
خود اعتماد ندارم![]()